گرتوخمارعشقی من مست مست مستم
برگ برنده ی عشق داددست توبدستم
عمرم همه دوفصل بود باتو وبی تو بودن
بی تواسیرودربند باتوزبندرستم
بی توبه خانه ی دل میزبان غصه بودم
با آینه ی نگاهت ازبندغصه جستم
جغرافیای تقدیراینگونه کرده ترسیم
توقله ی رفیعی من سرزمین پستم
گوی ازمن اینک این سر میدان بازوانت
پاپس نمی نهم نه گرهستی تو من هستم
آتش به سینه دارم ازشعله نگاهت
هم کیش باسمندر آری آتیش پرستم
چشم است همه وجودم گوشم به حرف کس نیست
چون مقصدم توئی تو باوربکن کر هستم