تبليغاتX
انجمن شعر و ادب بندرکنگ - قایق حلبی

انجمن شعر و ادب بندرکنگ

شعر و شعرای کنگ

 

        ( قايق حلبي) 

دريارادرقايقت

به ساحل مي آوري

ودنیاراازروزنه ها

به تماشا می نشینی

خوشبختیت راجستجومیکنی

درتورها

باوردمی شود؟دریاهم برای آرزوهای تو

                         کوچک است

******

          خوابت راباموج می شویی

ودستانت که هنوزبزرگ نشده اند

                   تورهارا

تاکوچه های ده سالگیت راهی نیست

روزی که پدردرسفری به انتهارسید

جنگلهای آنسوی آزادی

شاخه های شان ارزانی      مردان دوردستها می کردند

وتوقایق حلبی ات را      به آب انداختی

تابزرگ شوی       چون پدر

پدرکه برنگشت

 تابزرگی تورابیند

وشبی ازشبهای دریا

که موج    ازاوج دکل

برادرراطعمه کوسه هاکرد

توباقایقت درلنگرگاه بغض مادر

 پهلوگرفتی

******

توزودازخواب بیدارشده ای

خیلی زودترازهمکلاسیهای سابقت

وچه زودانشایت به پایان رسيد

درکلاسی که آوای موج

دررگهایت می دوید

ودریا  تورا  به نام می خواند

******

درانشای تو     آب     کمی شوربود

به طعم دریا

موج می خروشید 

 وبادنعشی زوزه می کشید

درانشای تو     بادنمی وزیداصلا

طوفان بود که صفحات اندیشه های تورا

برهم می زد

ورختخواب برای توجایی نداشت

حال رختخوابت را

برآبی مواج گسترانیده ای

فاصله ات نابخشودنی ست

 باخوشبختی

وتابه مرزبلوغ برسی     فراموش خواهندکرد دستهایت

تاولهارا

وکوسه هادرجشن تولدت

شایدانگشتانت راقورت بدهند

توشمعی رافوت نخواهی کردهرگز

ولی فانوس چرا؟

تورابه جازهم نیازی نیست

توخودسمفونی تکراری وتلاش

توازصلاله های راویان بادنعشی

تونواده ی طلایه داران نهمه ویامال

ای نسل منقرض نشده ی 

      مردان بوم مسی

روزی که همکلاسیهای سابقت

پایان نامه ی شان راجشن خواهندگرفت

مباداپایان بلوغت را

به سوگ بنشینی

آری    توناخواسته بزرگ شده ای

درپایان پنحمین فصل صیدت

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 9:50 PM  توسط  فریدی  |